آزادي، برابري حقوق انساني، دموكراسي، حقوق بشر، آزادي بيان، حقوق زن و چه بسا پلوراليسم و تكثرگرايي ديني و گفتگوي اديان و تمدنهاو.. كه اين سالها زينت زبان برخي گرديده است كسي را كه به همه چيز اين عالم كار دارد به فكر مي خواند. اينها از كجا آمده اند؟ آمدنشان بهر چه بوده است؟ و چه غايتي را در سر مي پرورانند؟
در يك سير كلي و گذرا در بستر موضوعي هر يك از اين انگاره ها تقريباً يك آبشخور است كه ما را به خود توجه مي دهد و آن مفهومي است با نام آشناي «ليبراليسم»..
چالشهاي نظري و فرهنگي و مخصوصاً سياسي اي كه در كشور ما، بين جمع ميان اين مفاهيم به معناي اصيلي كه در بستر زايش خود –يعني غرب- و ادبيات ديني ما در محافل نظري و سياسي كشور به وجود آمده -با نگاه به مقدمه ي اول- ما را به سير در خود مفهوم ليبراليسم وا مي دارد. يعني آزادي..
اين شماره را به بحث در همين رابطه نشسته ايم.
از همان ابتدا يك «معرفي دانشگاهي از ليببراليسم» ارائه گرديده است تا با خود اين مفهوم در معناي مصطلح، از نزديك آشنا شويم..
پس از آن، «مشي روشنفكرانه با ليبراليسم در ايران» حكايت از نحوه برخوردي مي كند كه روشنفكران اوليه ي ايراني -و هم متأخرانشان- با ليبراليسم داشته اند؛ و با معرفي گونه هاي مختلفي كه از ليبراليسم وجود دارد مي خواهد بگويد ما با كدام نوع ليبراليسم تعامل داشته ايم؛ حال آنكه بايد با كداميك تعامل مي داشته ايم.
و بعد نويسنده ي «ليبراليسم نقابدار» به تأملي در ماهيت ليبراليسم و آنچه پيرامون آن نگفته اند مي پردازد و سعي در شناساندن چهره ي اصلي ليبراليسم از نگاه خود دارد.
«عقل ليبرال» مطلبي است كه به چالش بر سر مفاهيم اصلي اي كه در ليبراليسم مطرح است مي پردازد. يكبار از نظرگاه ليبراليسم مي نگرد و يكبار بر ديده ي سنت مي نشيند و هر دو بار به يك مفهوم نگاه مي كند تا در يابد كه تفاوت يك مفهوم در دو ديدگاه از كجاست تا كجا..
«ليبراليسم دستگاه ايدئولوژيك سكوت» است. اين ادعايي است كه نويسنده ي اين مطلب قصد اثبات آن را دارد؛ و براي اين كار به مفهوم ايدئولوژي از ديدگاه ليبراليسم نگاهي ديگر مي افكند و آنرا با رويه ي نظري ليبراليسم در رابطه با اين مفهوم تطبيق مي دهد..
«ليبرال دموكراسي» نيز مفهوم ديگري است كه در انديشه ي سياسي ليبراليسم جايگاه مهمي دارد و تقريباً امروزه تمام دنيا را به خود مشغول ساخته است. طي اين مطلب بد نيست نگاهي از منظري ديگر به آن بيفكنيم.
و در نهايت، مطلبي كه مي خواهد به شما «آن روي سكه ي ليبراليسم» را نشان دهد، توجه دارد به معناي «حق» –كه گفتيم در ليبراليسم بسيار مطرح است- و در پس آن ما را متوجه معناي «تكليف» مي كند كه با حق رابطه اي متقابل دارند اما..
لیبرالیسم (Liberalism) ازجمله نظامهای اجتماعی است که بر مبنای فردگرایی بنا شده است و در اصل اعتقاد به آزادی و فلسفه آزادی است، خواه این آزادی به عنوان اصل نهادهای جامعه و یا به عنوان راه و رسم زندگی فردی و اجتماعی باشد. اصطلاح لیبرالیسم در قرن 19 در زبانهای اروپایی مخصوصاً در زبان انگلیسی ظهور یافته است. در این نگاشته با طرحی اجمالی از جغرافیای مفهومی از این مفهوم سعی در بازشناخت مفهوم لیبرالیسم در ادبیات نظری می پردازیم.
هرچند به دليل رابطه «ديالكتيك» كه ميان اجزاء سه گانه ليبراليسم برقرار است، ما كم كم از لايه هاي خارجي و ظاهري و صوري ليبراليسم به لايه هاي جوهري و باطني آن رهنمون شديم و بدين سبب روز به روز از فهم اصيل و حقيقي هويت ديني خودمان و تعيّنات اجتماعي و سياسي آن فاصله گرفتيم.
1. آزادي فرد، تا جايي که مخل و مضر به آزادي ساير افراد نباشد بر جامعه تقدم دارد. اين عقيده وجود دارد که تمرکز بر شکوفايي و سعادت «جامعه به مثابه يک کل»، ممکن است به نفع اقليت قدرتمند و ثروتمند و به ضرر اکثريت ضعيف و فقير باشد[1].
[1] البته بد نيست اگر ليبرال ها توضيح دهند که چرا اعتقاد به فردانگاري که پشتوانه ي اقتصاد مبتني بر بازار آزاد بوده است، موجب ايجاد اقليت قدرتمند و ثروتمند و اکثريت ضعيف و فقير در نظام کاپتاليسم شده است! اين يک مغالطه است که صرفاً به جهت احتمال سوء استفاده ي برخي کسان از اعتقاد به سعادت «جامعه به مثابه يک کل»، راه را بر خودخواهي ها و سودپرستي هاي فردانگارانه که جامعه را تبديل به يک بازار مکاره يا باشگاه مُشت زني مي کند که هر کس در آن به دنبال بُردِ خود و شکست رقيب است، باز کنيم.
آزادی بی حد و حصر عرصهی اقتصاد با گسترش حیطهی نفوذ اقتصاد به عرصههای گوناگون اجتماعی و سیاسی، «لیبرال دموکراسی» را هرچه بیشتر به مفهومی «اقتصادی» تبدیل کرده است و این همان نقطهی آغاز فروپاشی لیبرال دموکراسی و حیطهای است که مدافعان «دموکراسی لیبرال» همواره از آن گریز معرفتی و ساختاری داشته اند.
آزادى آن روى سكه ى تكليف است اصلاً انسانها آزادند، چون مكلفند. اگر مكلف نبودند، آزادى لزومى نداشت؛ مثل فرشتگان بودند. بشر خصوصيتش اين است كه مجموعه انگيزهها و غرايز متضادى است و مكلف است كه در خلال اين انگيزههاى گوناگون، راه كمال را بپيمايد. به او آزادى داده شده، به خاطر پيمودن راه كمال. همين آزادى با اين ارزش، براى تكامل است. اما آزادى در تفكر ليبراليسم، با تكليف منافات دارد. آزادى، يعنى آزادى از تكليف.
شماره ی اول
غرب شناسی
شماره ی دوم
لیبرالیسم
شماره ی سوم
جریانهای بازگشتی
شماره ی چهارم
جهانی شدن
شماره ی پنجم
دینداری در عصر جدید
شماره ی ششم
تمدن اسلامی
گفت تا «يَكفُرُ بِالطاغوُت» اتفاق نيفتد «يُؤمِنُ بِا...» حاصل نمي شود. رسمش اين است. سنت است. تا ظلمات را نشويي نور نمي تابد. بايد يُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجس مقدم بر يُطِهِّرَكُم تَطهيراً صورت پذيرد...
نه بپنداري كه طاغوت چيزي عين فرعون و قارون و هامان بايد باشد يا رجس و پليدي بايد عهد بوي تعفش هر شامه اي را بيازارد و اگر اينچنين نباشد نه آن طاغوت است و نه اين رجس. چه در مورد جهان مي انديشي؟ و فيكَ عالَمٌ اَكبَرٌ!...
اين دو براي مقدمه؛